|
`•.¸¸¸.• کـــــــــــــــــــــــافــــــــــــــــــــی و ب •.¸¸¸.•`
|
یك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا ك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادامراجعه نمود و حسابي با موجودي 1ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد. پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد . [ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 20:56 ] [ coffee-web ]
[
ارسال نظر(0)
]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید